محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1222
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مثال جمع بمعنى دوم خاقانى گويد : بيت او سرگران با گردنان من در پىاش بر سر زنان * دلها دوان دندانكنان دامن بدندان ديدهام گمان - - بضم گاف - بمعنى شك باشد ضد يقين [ 1 ] حكيم خاقانى گويد : [ بيت ] ديدن و ناديدنش بود بنزديك خلق * گه چو جمال يقين گه چو خيال گمان و ازين بيت حكيم عنصرى نيز ظاهر مىشود كه گمان بمعنى انديشه و خيال نيز آمده باشد كه : بيت « 1 » چنان ترسد از تو گمان مخالف * كه گوئى تو اندر ميان گمانى گيوگان - - بكسر گاف - بمعنى گيو و اولاد او باشد فردوسى گويد : [ بيت ] هشيوار وز تخمهء گيوگان * كه از درد و سختى نگردد ژكان و همچنين اولاد كشواد را كشوادگان و اولاد كاوه را كاوگان گويند چنان كه « 2 » در شهنامه آمده و در فرهنگ مسطورست كه گيوگان نام يكى از پهلوانان باشد كه پسرش گرازه نام داشت و اين معنى محل تأملست . [ 2 ] گذاردن و گذاشتن - يعنى وضع كردن و نهادن [ 3 ] مثالش نيز آمده « 3 » . مثال دوم بمعنى اول [ 4 ] شيخ سعدى گويد : [ بيت ] مشقت نيرزد جهان داشتن * گرفتن بشمشير و بگذاشتن مثال اول بمعنى دوم [ 5 ] استاد قطران گويد : [ بيت ] ور بدولت روزگار از چرخ بگذارد سرم * خادم آن درگهم جاويد و خاك آن درم مثال دوم بمعنى دوم [ 6 ] فردوسى گويد : بيت ورا خواندندى گوگرد گير * كه از كوه بگذاشتى تيغ و تير
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - كذا عبارت ناقص است در همهء نسخهها و على الظاهر بجاى اين عبارت ناقص بايد جملهء « و بمعنى گذرانيدن نيز باشد » مىبود چه در سطور بعد به اين معنى اشارت مىكند . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) در شاهنامه نيز همان بمعنى اوليست و در مورد گرازه نيز از خانوادهء گيومراد بوده است نه پدر او . ( شاهنانامه چاپ بروخيم ص 480 ج 2 ) ( 3 ) در برهان معنى گذرانيدن نيز دارد . ( 4 ) يعنى : وضع كردن و نهادن . ( 5 ) يعنى : مثال گذاردن بمعنى گذرانيدن . ( 6 ) يعنى : مثال گذاشتن بمعنى گذرانيدن .